گزارش بازدید دو روزه از روستای آتش کوه و شهر تاریخی نراق
آدینه 18 تیرماه 1389
از بامداد که از اصفهان به سمت شمال حرکت کردیم تا طبق برنامه به روستای آتشکوه شهرستان محلات برسیم، تقریبا 2ساعت و نیم در راه بودیم... هوا نسبتاً خنک بود و آغاز سفر... همه تقریباً در خواب!
به روستای آتش کوه که وارد شدیم پیش از هرچیز مسجد را دیدیم که درش را به خاطر ما باز گذاشته بودند و تنها یک چهار دیواری ساده بود؛ ساده و بزرگ و آرام، که یک گوشه اش علم و علامت و گهواره ی علی اصغر و چیزهای اینچنین – متبرک– گذاشته بودند.
اما صبحانه را در کنار جوی آب زلالی که در مجاورت مسجد روستا بود خوردیم و از آن آب و هوای مطبوع صبحگاهی لذت بردیم... تنها بدی آنجا مگس های به شدت زیادش بود که البته بازیبایی پروانه های زیادش از ذهن برطرف می شد. در همان آب زلال هلوهای نسبتاً زیاد و خاطره انگیزی که مسئول تدارکات برای پذیرایی آورده بودند را شستند تا در طول سفر مشکلی با آنها نداشته باشیم. بعد از صبحانه وسایل را جمع کرده و گشتی دورتادور روستا زدیم و بعد هم به سمت چهارتاقی آتشکوه حرکت کردیم.
روستای آتش کوه روی بلندی بود و چیدمان جالبی داشت! در راه که می رفتیم دقیقاً نمی دانستیم از کوچه عبور می کنیم یا از حیاط خانه ای ! اصلاً درِ منزل کم می دیدیم! اکثراً درب اتاق ها بود که معمولاً هم باز بودند و اهالی خیلی راحت و البته خانم ها با پوشش مجاز نشسته بودند در اتاق های درباز و البته سلام و احوال پرسیشان هم ترک نمی شد؛ حتی با غریبه ها! وسط همان کوچه ها هم شیر آب بود با شیلنگ و جای آب رو که هر کسی از آنها استفاده می کرد!
چهارتاقی آتش کوه روی تپه ای بود و اطرافش چیزی شبیه خندق حفر شده بود که فقط از یک مسیر می شد به محوطه ی چهارتاقی وارد شد. از جمله چهارتاقی هایی بود که در قسمت ورودی دروازه مانندی داشت و تمامی بنای چهارتاقی از سنگ تراورتن و گچ بود. سنگ هایی صاف و بسیار بزرگ که کمتر در بناهای اینچنین دیده ایم. همانگونه که از ظاهرش هم بر می آید، این چهارتاقی از مهم ترین چهارتاقی های منطقه مرکزی ایران بوده است و قدمتی حدوداً 2000 ساله دارد (مربوط به دوره ی ساسانی) متاسفانه سقف این بنا در طول زمان تخریب شده و فقط ستون ها و دروازه هایش باقی بود.
در راه برگشت هم به طرف قنات و چنار بسیار بزرگ روستا رفتیم که هردو قدمتی درحد چهارتاقی دارند. همه چیز با طراوت و مطبوع بود اما بهرحال باید آنجا را ترک می کردیم...
... و حدود ساعت 11:30 به محدوده ی نراق وارد شدیم.
به دلیل گرمای بسیار هوا و کم طاقت شدن برخی دوستان در همان بدو ورود، غار چالنخجیر را برای بازدید انتخاب کردیم. غار چال نخجیر غاری است بکر و زنده که از لحاظ زیبایی و وسعت، دومین غار آهکی جهان محسوب می شود. این غار که درحدود 70میلیون سال پیش یعنی در دوره ی سوم زمین شناسی بر اثر گسلی معکوس تشکیل شده، طی سالیان سال بر زیبایی چشم اندازهایش سرمایه گذاری کرده و محیطی بسیار چشم نواز ایجاد کرده. از سال 1380 نیز غار آهکی چال نخجیر (در منطقه ای به همین نام) کشف و کف سازی شده و از نوروز سال جاری در معرض دید قرار داده شده است.
محیط غار بسیار خنک و فرح بخش بود با نورپردازی های رنگی که جذابیت اشکال طبیعی غار را دوچندان می نمود. هر گروه 50 نفره را یک راهنما تا عمق 1200 متری غار (یک دهم آنچه کشف شده) هدایت می کرد و راهنماها اکثراً نراقی و تعلیم دیده ی شهردار نراق بودند.
در نهایت به اجبار از آن محیط دیدنی و خواستنی دل کنده و راهی مرکز شهر نراق شدیم.
شهر کوچک اما دیدنی نراق که سابقه ی درخشان تاریخی دارد، دارای آب و هوایی نسبتاً معتدل است و تابستان هایی خنک دارد اما تابستان امسال به دلیل گرمای بی حد کل زمین، سبزی نراق هم زودتر از موعد کمرنگ شده و این چندروز هم که با وجود گرمای بی سابقه ای که کل کشور را فراگرفت، روزهای نراق گرم بود؛ البته شب ها همچنان خنک و مطبوع.
برای نهار و استراحت ظهر به دعوت شهردار شهر نراق؛ آقای مهندس مرادی، به محوطه ی آرام و دنج شهرداری رفته و در فضای سبز زیر چنارهای بلندش ظهر را تا عصر گذراندیم.
همچنین شهرداری به رسم مهمان نوازی برای عصرمان راهنمایی دعوت کرده بود تا همراه گروه باشد برای رفع هر مشکلی. مکان هایی که در عصر بازدید کردیم همه پیوسته و آرام در این شهر کوچک جای گرفته بودند و ما در بافت تاریخی شهر قدم برمی داشتیم بی آنکه متوجه شویم چه وقت از محله بالا به محله پایین رسیدیم!
نزدیک ترین بناها به شهرداری، بقعه ی امامزاده سلیمان بود با گنبدی فیروزه ای و گچ بری داخلی ساده که سبک بنای آن از آثار سده هفتم می باشد. مشهور است در این مکان شش امامزاده به نام های هادی و سلیمان از نوادگان امام علی (ع) و امامزاده مهدی ، مطهر ، طاهر و حسین از نوادگان امام کاظم (ع) آرام گرفته اند که به دلیل بزرگتر بودن امامزاده سلیمان، این بقعه به نام او نام گذارده شده.
در غرب امامزاده سلیمان، زیارتگاه امامزاده یحیی از نوادگان حضرت امام موسی بن جعفر واقع شده که گنبد آن در قدیم دو پوش بوده ولی در حال حاضر فقط پوشش درونی را داراست. این بنا نیز از آثار سده ی هفتم محسوب می شود و سبک معماری آن خشتی و آجری ؛ متأثر از معماری چین و مغولی و عاری از تزئین است.
در اطراف بقعه های مذکور قبرستانی تاریخی به چشم می خورد که در آن قبور انسان های سرشناسی چون خواجگان اعقاب خواجه نصیر الدین طوسی که بیش از هفتصد سال پیش در شهر نراق به تدریس علوم دینی می پرداخته اند، نیز وجود دارد.
در مدت کوتاهی از امامزادگان دیدن کرده و سپس به محله پایین نراق قدم گذاشتیم. پیش و بیش از هرچیز آنچه چشم را نوازش می داد وجود آب زلالی بود که در جوی وسط سنگفرش کوچه ها در جریان بود. بعد، کوچه ها که همه به شکل سنتی سنگفرش شده و خانه هایی با نمایی از کاهگل و همه یکدست .
در همان ابتدای سراشیبی محله پایین به قدیمی ترین بنای شهر نراق پای گذاشتیم. مسجد امام حسن معروف به مسجد پایین. مسجدی که شبیه هیچ یک از مساجد استان نیست و به همین خاطر زمان دقیق ساخت آن هم مشخص نیست اما چیزی که واضح است اینکه پلان آن به شکل گنبدخانه (چهارتاقی) است و از سه گنبدخانه تشکیل می شود. بنابراین عده ای بر این باورند که این بنا حتی از پیش از اسلام به عنوان آتشکده استفاده می شده و بعد از ورود اسلام به مسجد تبدیل شده اما مسجد امروزی به قرن هفتم نسبت داده می شود و حدود 200 سال پیش هم مرمت شده است. چنار بزرگ واقع در حیاط بیش از پانصد سال قدمت دارد.
مصالح ساختمانی این مسجد خشت و گل است و رونمای گچی ساده ، اما ستون های دارای مقرنس آن از چوب ساخته شده اند.
اهالی بر این باورند که در این جایگاه امام حسن (ع) صحبتی با مردم داشته است و بنابراین قداستی ویژه برای آن قائلند که حتی به منبر خاص و کم نظیر آن دخیل می بندند و نذر و نیاز می کنند.
پشت مسجد حسینیه است که در حال حاضر تبدیل به موزه ای از آلات مصرفی سنتی نراقی ها شده است و هر حجره اش نوروز ها گویای قسمتی از زندگی یک انسان در گذشته می شود اما اکنون خالی از هر هیاهویی چشم به در دوخته تا برای مسافرانی غریب چون ما خودنمایی کنند. از حیاط حسینیه بادگیر بام مسجد کاملا پیداست.
روبروی درب حسینیه آب انبار 200 ساله ی محله پایین (آب انبار حاج عبدالباقی) قرار دارد که سقف مخزن آب آن کاملاً مرمت شده و قرار است به عنوان موزه ای جهت آشنایی با آب انبار های قدیمی و سایر آثار تاریخی نراق استفاده گردد.
از آنجا هم رفتیم و رفتیم... چشم به کوچه های آرام و یکدست سنگ و گلی بی آنکه متوجه شویم...
به محله ی بالا وارد شدیم... محله ای نسبتا جدیدتر از محله پایین که می توان گفت معروف ترین و زیباترین خانه های تاریخی در این محله اند. مسجد جامع نراق هم در همین محله است. مسجدی که در زمان فتحلیشاه قاجار توسط فردی به نام حاج علی محمد نراقی یکی از تجار متدین نراق ساخته شده است و از نظر معماری بسیار شبیه به مسجد آقا بزرگ کاشان است. مسجد آقا بزرگ کاشان هم به همت ملا مهدی ثانی نراقی برادر ملا احمد فاضل نراقی که خود از فقهای مطرح قرن 13 می باشد در کاشان ساخته شد و در حال حاضر به این نام مشهور می باشد اما دو سال قبل از وفات ملا احمد کارساخت مسجد جامع نراق به پایان رسیده است. اینها توضیحات مختصری است. مهم این است که در مسجد جامع بسته بود و کلید دار را هم نیافته بودند. قرار شد شب هنگام که باز می شود برای نماز بازدید کنیم که نشد!
اما روبروی مسجد مغازه ای بود قدیمی از همان ها که گویند از شیر مرغ دارد تا جان آدمیزاد! نیم ساعتی جلوی مغازه فقط به خنده گذشت و خرید های جالب و غیر منتظره ای هم شد توسط دوستان.
آب انبار محله بالا کمی آن طرف تر و تقریبا روبروی مسجدجامع و حسینیه آن قرار دارد که هم اکنون نیز از آب بسیار سرد آن استفاده می شود همچنان چون گذشته.
محله پایین خلوت بود و در محله بالا بیشتر محلی ها را می دیدیم... با پوششی مخصوص ایران مرکزی و خانم ها البته با چادر های رنگی در کوی و خیابان ها که دسته دسته گوشه ای نشسته و به صحبت مشغول بودند. با عبور از کنار این افراد و گاهی سلامی و چاق سلامتی ای، به حاشیه ی محله بالا رسیدیم؛ آنجا که خانه های زیبا و تاریخی گِرد هم جمع بودند...
خانه ی احمدی ها، خانه ی حاجی خان نراقی، خانه ی حاج تقی خان رئوفی، خانه ی فروغی ها که زادگاه خواننده ی محبوب، فریدون فروغی است و منزل آمیرزا منصور قاسمی که زیباترین تزیینات داخلی و درب های گره چینی شده ی نراق را دارد و نیز بزرگترین بادگیر شهر را، در این محدوده اند.
ما از چند منزل دیدن کرده و در نهایت به منزل حاج تقی خان رئوفی وارد شدیم. منزلی که زیباترین سیپک (پایاب) شهر را دارد و آب قنات حاج الله داد که در سراشیبی محله پایین توصیف شد، مستقیم از این سیپک رد می شود که حتی بعضی از دوستان با هدایت آقای اسماعیلی به داخل قنات رفته و تقریبا به سرعت برگشتند از سردی بی حد آب !
این منزل که نزدیک 200 سال قدمت دارد، با شمعدانی های زیبا و درختان زردآلو و فضای بی نهایت چشمگیر و اتاق های بلندتر از حیاطش و تاقچه های آنها قلب هرکس را چنگ می زد.
منازل تاریخی نراق همگی معماری درون گرا دارند به طوری که تا وارد نشوی نمی دانی چه بهشتی است پشت در !
آنقدر این مکان روح نواز بود که همه می خواستند بمانند و لذت ببرند و حتی در همین اندک مدت حضورمان، دوستان بسان منزل خود حیاط را آب پاشی کرده و از درختان استفاده کردند!
و در همین منزل بود که آقای مرادی شهردار محبوب نراقی ها به دیدنمان آمد و بر لب حوض نشست و با اعضا سخن گفت...
با فاصله ی کمتر از 200 متر از درب این منزل به مدرسه ای وارد شدیم که در نمازخانه ی آن اتفاقی نادر افتاده بود... برخورد شهاب سنگ با زمین! اتفاقی که آقای شهردار قول دادند دیگر تکرار نشود و برای خواب شب و استراحت همان مکان را پیشنهاد کردند !!
بهرحال شب هیجان انگیزی بود.......
شنبه 19 تیرماه 1389- نراق
صبح روز دوم اردو، همه از فرط خستگی تا نزدیک ساعت 8 خوابیدند! صبحانه هم در کمال آرامش در حدود 1 ساعت طول کشید... بعد هم آمادگی برای بیرون رفتن از آن مکان راحت؛ حدود 1 ساعت و بعد هم به شهرداری رفتیم هم برای قدردانی از زحمات جناب آقای مرادی و هم به جهت خداحافظی. آقای شهردار هم کمی از سختی های کار گفت و نیز سخنان امیدوارانه و سپاسگذاری از دغدغه ی فرهنگی گروه و اعلام حمایت و همکاری و .......
و لطف هاشان را فراتر برده و یادگاری هایی به رسم یادبود به همه ی اعضای حاضر دادند و در نهایت رخصت جدایی دادند البته با پیشنهاد بازدید از مجموعه ی بازار و کاروانسرای شمس السلطنه.
بازار شمس السلطنه که شامل کاروانسرا ، تیمچه بازار و مغازه های راسته بازار می باشد از زیباترین اماکن تاریخی شهر نراق است متعلق به زمان قاجار. این مجموعه گواه روشنی است بر رونق کسب و تجارت در سالیان گذشته شهر نراق. در این مجموعه زیباترین آثار معماری عصر قاجار به چشم می خورد. درب های گره کاری شده مجموعه تاجرسرا از زیبا ترین قسمت های این بخش می باشد. مجموعه کاروانسراها از دوطبقه تشکیل شده است. طبقه اول محل نگهداری چهار پایان بوده و طبقه فوقانی به استراحتگاه تجار اختصاص داشته است. حتی در وسط کوچه های محله ی بازار هم آب زلال قنات حاج الله داد عبور دارد و صدای آن و عبورش، آرامش و طراوت به بازار سرپوشیده ی شمس السلطنه می بخشد.
در فاصله ی زمانی کوتاهی از حمام تاریخی محله بالا که درحال حاضر در حال مرمت است برای تغییر کاربری به موزه ی مردم شناسی شهر نراق، دیدن کردیم و به کوچه باغی رفتیم تا از باغ بهشت ؛ مکانی که جدید راه اندازی شده برای آسودن مسافران (شبیه باغ- کافه ی خانوادگی) دیدن کنیم که روز عید مبعث بود و تعطیل!
دیدار از معماری بازار و خریدهای متفرقه و خریدهای مربوط به ناهار و دیدن حمام و همه ی موارد مذکور، حدود 1 ساعت به طول انجامید و بعد از آن به سفارش بسیار نراقی ها راهی منطقه ی بیدشک، آرامگاه زبیده خاتون شدیم؛ دختر 9 ساله ی حضرت جواد الائمه. جاده خاکی بود و در حاشیه ی شهر تاریخی نراق قلعه ی چاله سرخ را هم از دور دیدیم. تپه ی کافران – از جمله سکونت گاه های قبل از اسلام این محدوده– نیز دقیقا در کنار حریم این امامزاده بود. نماز جماعت را آنجا بودیم و به سرعت راهی رشته کوه اُل در شمال شهر نراق شدیم برای دیدن آبشار گیسو و استراحت ظهر و ناهار...
دره ی آبشتا مکان زیبایی بود و البته در ارتفاعی فاحش که برای دیدن آبشار حتما باید کوه پیمایی کرده و به این بلندی غالب می شدیم و شدیم هم! با صعود به مکان دلخواه و دیدن آبشار انگار تمام خستگی ها رفت و جای خود را به نشاط و هیجان داد و لحظات خوبی را برایمان رقم زد. ناهار را خوردیم و استراحت کردیم و خندیدیم و خوش گذراندیم تا حدود ساعت 6. و بعد از آن علی رغم میلمان راهی پایین شدیم و حرکت کردیم به سمت اصفهان.
...