گزارش سفر دو روزه نطنز و ابیانه - بخش دوم(پایان) - 20 و 21 خردادماه 1389
در دومین طلوع با هم بودنمان و به هنگام خوردن صبحانه صحبت همه از چگونه گذراندن شب بود و تعریف ماجرای حاج آقا و زمانی به خود آمدیم که ساعتی از روز گذشته بود و آقای ایل بیگی تماس گرفت .ایشان از میراث نطنز آماده و منتظر بود برای راهنمایی گروه در منطقه ی اریسمان.
در راهِ رفتن به نطنز به کوه های اطراف که بنگری به راحتی می توانی گنبد باز را بر فراز قله ی یکی از آنها ببینی که چگونه ساختن آن، درآنجا مایه ی حیرت است و نقل شد چندین روایتِ جالب در باره ی علت ساخت آن.
منطقه ی باستانی اریسمان
بعد از شهر بادرود آقای ایل بیگی به گروه پیوست. بیش از چند دقیقه طول نکشید تا قدم بر زمین و آثار 6000 ساله ی اریسمان بگذاریم.
در اریسمان و بادرود باد شدیدی می وزید که البته تابش آفتاب و گرمی هوا را قابل تحمل می نمود. بادرود را نیز به همین جهت بادرود نامیده اند.

زمین ِ اریسمان پوشیده از خرده سفال هاست، از 6000 تا 3000 سال پیش. تصور آنکه اریسمان در روزگاری بسیار دور منطقه ای صنعتی بوده و امروز آثار تمدن ِ آن به سادگی نمایان است دشوار بود. اریسمان با قدمتی بیش از تپه های سیلک کاشان.

تا کنون در منطقه، سه سایت c, b ,a حفاری شده و آثار کوره های ذوب فلز که به ظاهر مس، فلز غالب تر بوده است را می توان مشاهده کرد.
علاوه بر سرباره ها ( تفاله های مس که به هنگام ذوب این فلز جزو مواد زائد بوده و دور ریخته میشده است)، خرده سفال ها نشان میداد که در این منطقه به جز کوره های ذوب فلز کارگاه های سفالگری نیز بسیار بوده است.
این تکه های 6000 ساله آنقدر جالب بود که تو را وادارد برای دقایقی کاوشگر شوی و با هر قدم خم شوی؛ تکه سفال یا سرباره ای که اثر ذوب به شکل زیبایی بر آن نقش بسته است را برداری، به آن خیره شوی و شگفتی آن را به دیگران نشان دهی و قدمی دیگر و تکه ای دیگر.
شهرستان نطنز
پس از بازدید از اریسمان بازگشتیم به نطنز. خاطره ی دو سال پیش گروه در نطنز همچون دیروز واضح و نزدیک بود.

بار دیگر مسجد جامع نطنز، با قدمت بیش از 700 سال و درختان چنار 2000 ساله ی آن،

بقعه ی شیخ نورالدین عبدالصمد، گنبد، مناره ، شبستان و پله هایی در وسط حیاط مسجد که به جوی آب قنات می رسد.

از مسجد که خارج شدیم قرار بر این شد که بعد از ظهر به اتفاق آقای ایل بیگی دیدن کنیم از محله ی افوشته و بقعه ی شیخ حسن واقف و ... .
ساعت ِ باقی مانده تا ظهر را قدم زدیم در کوچه های نطنز. کوچه هایی که به سختی می توان رهگذری در آن دید. در پس ِ پیچ ِ کوچه ای به آب انبار نطنز رسیدیم. پائین رفتن از پله های آب انبار فضای خنکی را به ما ارزانی می داشت. دیواره ی پاشیر را به اندازه ای که به راحتی بتوان وارد منبع شد سوراخ کرده اند؛ منبعی با پلان مربع، با چهار گنبد در سقف که به تازگی بازسازی شده است؛ و خانم فروغی هرآنچه را که از آب انبار می دانست برایمان گفت و فرصت استفاده از این صحبت ها لذت بردن از آن فضای خنک را نیز به ما میداد.

پس از طی خم چند کوچه ی دیگر از انتهای بن بستی وارد باغی شدیم که ما را به چهارتاقی ساسانی ِ نطنز می رساند که هنوز سعی در ماندگاری و سخنی برای گفتن داشت. در پناه سایه ای به توضیحات آقای سمرقندی در خصوص چهارتاقی ها گوش سپردیم

و پس از آن راهمان را کج کردیم تا به حسینه ی ارشاد علیا برسیم.

محله ی سرشک
برای خوردن ناهار به محله ی سرشک رفتیم تا بازدیدی داشته باشیم از مسجد جامع و حسینیه ی آن که مربوط به دوره ی ایلخانی ست. قبل از ورود به حسینیه نیم تنه ی درخت تنومندی به قطر دو متر! همه را به تعجب وا میداشت.

در جای جای ِ نطنز بزرگی، تنومندی و بلندی ِ درختان، به ویژه چنار باعث تعجب است. انگار که در نطنز درختان مقدس اند و این مقدس بودن را درختان می فهمند که اینگونه پر ابهت جلوه می کنند و به جز درختان پرواز پروانه های بسیار در این فصل توجه انسان را به خود جلب می کند.

پیش از آنکه بر سکوی وسط حسینیه سفره بگسترانیم، زیر سایه ی گسترانیده شده ی درخت چنار نشستیم و پا در آب سردِ قنات گذاشتم. فضایی آرام بخش که صرف غذا و استراحتی کوتاه و خوردن هندوانه ای که در آب سرد قنات خنک شده بود، حضور در آنجا را لذت بخش تر می نمود.
محله ی افوشته
و پس از بازدیدی کوتاه از مسجد جامع و گرفتن عکسی، همراه شدیم با آقای ایل بیگی. بازدیدی داشتیم از بقعه ی سید حسن حسینی که ژس از رسیدن به درجه ی عرفان به خاطر موقوفات بسیار از اموال فراوان خویش به سید حسن واقف ملقب شده بود. بقعه اثری ست از دوره ی تیموری، بنا شده بر بلندای تپه ای که از آن می توان نطنز و همچنین بقعه ی نیمه کاره ی میر سید از نوادگان سید حسن واقف را نظاره کرد.
دربِ چوبی حکاکی شده ی ورودی و همچنین صندوق چوبی منبت کاری شده بر روی قبر و دو در قدیمی انتقال داده شده از مسجد جامع افوشته که تنها یکی از آنها باقی مانده است، از دیدنی های بی نظیر آن است. شجره نامه ی واقف را در یکی از تاقچه ها قاب گرفته اند؛ و دیوارها با عکس هایی از واقفی ها پر شده. دور تا دور بقعه نیز سنگ قبرهایی ست که نام خانوادگی تمامی آنها واقف یا واقفی ست و از نوادگان سید حسن اند.

حمام قدیمی محله در حال مرمت بود. دیواره ها با ساروج سفید شده و اثری از ازاره های آن که قاعدتا از کاشی بوده است نبود و تنها باقی مانده ی قسمت کوچکی از تزئینات شاه نشین که متعلق به بزرگان و شاید واقف آن بوده است.

شربت خانه ( مکانی که در آن شربت می پخته اند برای پذیرایی از عزاداران امام حسین در دهه های محرم ) پشت ساختمان حمام و در میان درختان باغی بنا شده. با برداشتن لایه های سیاه حاصل از دود، گچ کاری و نقاشی و تزئینات آن تا حدودی نمایان شده بود. شربت خانه تشکیل شده است از یک سالن مرکزی با ازاره هایی از کاشی آبی و سیاه شش ضلعی، که در آن شربت درست می کردند و چهار اتاق اطراف آن، که به آنها گوشواره می گفتند و از آن برای پذیرایی استفاده می شده که تنها دو تای آن سالم باقی مانده است.

از پاشیر و سر در آب انبار و همچنین مسجد جامع افوشته دیدن کردیم. مسجد متعلق به دوران تیموری ست، ارزش رفتن و دیدن را دارد اما جاذبه ی چندان با ارزشی نه! یعنی آثار با ارزش ِ آن را به بقعه ی سید حسن برده اند برای حفاظت بیشتر. دو در قدیمی از دوره ی تیموری که البته در سال 52 یکی از آنها را دزدیده اند!
سردر خانه ی سید حسن واقف نیز در پشت مسجد هنوز پا برجا بود؛ کل عمارت را تخریب کرده اند و در زمان قاجار حسینیه ای جلو سردر آن ساخته اند.

گشتی در افوشته زدیم. ساعت زمان رفتن را اعلام می کرد. خسته بودیم، اما ندیده های نطنز هنوز بسیار است. پیاده تا بقعه ی میر سید که آن هم بر روی تپه ای در مقابل بقعه ی سید حسن بنا شده بود رفتیم، ولی درِ بقعه بسته بود و هیچ یک از ده ها کلیدی که آقای ایل بیگی با خود داشت قفل آن را باز نکرد. تنها عکسی گرفتیم به یادگار، و سپس بدرود گفتیم به نطنز و باز گشتیم به اصفهان.

پایان