قدیم، اصفهان چه بود و حال چه شد!.....

یادش به خیر در کوچه پس کوچه های خاکی شهرم از کناره های سبز مادیهای پر آب بیدهای مجنون تنومند و چنارهای سر به فلک کشیده مجنون وار مادیها را در بر داشتند و سخاوتمندانه هوارا تلطیف می کردند.

گونه های کودکان گل انداخته وسرکیف وشاداب روزها مشغول یادگیری حرفه های  صنعتی  و هنری و اوقات تفریح در جمع خانواده در مزارع شبدر و یونجه،حاشیه زاینده رود زیبا با نوای موسیقی و آوای تاج اصفهانی،سرخوش

«نصف جهان شهر پیش گام صنعت و مهارت و بی نظیر.»

یادروزهایی که در تیرو مرداد نمی باران می زدوشوق بزرگ و کوچک سرشار و لب  را به شکرالهی وا می داشت و تگرگ رگبار ،که موجب شکسته شدن سرها می شدو غرم غرم ابرها که از چرخه ی چنار و جویبار به وجود می آمد در پی آن خروش بی کران آب از دهنه های سی وسه پل و پل خواجو ، مردم رااز منازل بیرون می کشید و آواز ،آوازخوانها در فضای پلها می پیچید .

شهرم چه زیبا بود آن زمان که همه چیز با هم تناسب داشت .

و امروز چه داریم :

شهرم پرازآپارتمانهای بی قواره ی سیمانی، خیابانهای پراز ماشین،اتوبانهای دوطبقه که قتلگاه همشهری ها شده و فضاهای بازپرازچمن، چمن سیراب ناشدنی،هوای شرجی،گرمای غیر قابل تحمل خانه های کم نور و دم کرده که اسم زیبای توسعه چتر ناموزونی روی آن کشیده و..... رودخانه خشکیده،مادیهای قطع و پاره پاره شده، از گرمی بیرون به خانه پناه می برم باورکرده ام کولر خنکم می کند،خنکی کسل کننده،منگ از صدای کولر و به دنبال آن قطع برق و باور میکنم انگار کولر هم خنک نمی کند!!!!

یاد هوای دلپذیر دو دهه گذشته که هنوز پشت بامها کاه گلی و پرچین باغها از گل بود و کف خانه ها از خشت،آه از نهادم برمی کشم .

وای برسرشهرم چه آمده!!!!

ادامه دارد

نوشته شده :توسط منیره السادات عطائی