ابوالقاسم فِندِرسكي، معروف به ميرفندرسكي از حكيمان و عارفان اماميه است كه در حكمت طبيعي، الهي، رياضي و همه علوم عقلي تبحر تمام داشته و از بزرگان زمان خود بوده است. ميرفندرسكي با شاه عباس صفوي و شاه صفي و از علما با "شيخ بهايي"، "ميرداماد" و "ملاصدرا" معاصر بود. وي در نزد سلاطين و همه طبقات مردم از احترام بسياري برخوردار بود، با اين حال از همنشيني با بزرگان دوري مي كرد و بيشتر زمان خود را با درويشان و فقيران مي گذراند.
پدران او از بزرگان سادات استراباد بودند و جدش ميرصدرالدين در ناحيه فندرسك از قراي استراباد صاحب املاكي بود و بعد از جلوس شاه‌عباس اول (966ق) به دربار او پيوست .پدرش ميرزابيك نيز در دستگاه شاه‌عباس خدمت مي‌كرد و مورد تكريم بود
ابوالقاسم در قصبه فندرسك زاده شد و ظاهراً مقدمات علوم را در همان نواحي فرا گرفت،‌ ولي بعداً براي تحصيل به اصفهان رفت و نزد علامه چلبي بيك تبريزي كه خود از شاگردان افضل‌الدين محمد تركه اصفهاني بود به تحصيل حكمت و علوم پرداخت
وي سپس در همانجا به تدريس مشغول شد، ولي ظاهراً محيط فكري و علمي آن روزگار با روحية آزادي‌طلب و تقليدناپذير او سازگار نبود و او نيز چون استادش چلبي‌بيك تبريزي و بسياري ديگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان شدنصرآبادي
هندوستان در آن دوران به سبب روش و منش خاص اكبرشاه و سياست «صلح كل او»، هم از لحاظ رونق اقتصادي و امنيت اجتماعي مردمان نقاط ديگر را به سوي خود مي‌كشيد و هم از لحاظ تنوع اديان و آيينها و دوري از تعصبات مذهبي و فرقه‌اي براي مردمان آزادانديش جايگاهي امن و دلخواه بود.
سفر اول مير به هند در 1015ق و به همراهي اوحدي بلياني (مؤلف تذكره عرفات العاشقين) بوده است  به گفته اوحدي هنگامي كه مير به هند رسيد به دستگاه ميرزا جعفر آصف خان  كه خود از شاعران و اديبان ايراني بود و به هند مهاجرت كرده و در آنجا به صدارت و وزارت رسيده بود نزديك شد. آصف‌خان با رعايت احوال او وسايل بازگشت او را به ايران فراهم نمود ولي ديري نگذشت كه مير دوباره عازم سفر هند شد نخست به گجرات و از آنجا به دكن رفت اوحدي در هنگاميكه مشغول نوشتن عرفات العاشقين بوده يعني در فاصله سالهاي 1021 تا 1024ق ـ مي‌نويسد كه مير فندرسكي بعد از اين تاريخ نيز تا اواخر عمر همواره به هند سفر مي‌كرده و ظاهراً يك بار در 1037ق و بار ديگر در 1046ق به معرفي ابوالحسن اصفهاني وزير شاه جهان با آن پادشاه ملاقات كرده است
ميرفندرسكي در دربار ايران نيز مورد تكريم بود و به گفته نصرآبادي هنگامي كه از هند به اصفهان بازگشت شاه صفي به ديدنش رفت
. وفات ميرفندرسكي در زمان شاه صفي، در سال 1050ه.ق در حدود هشتاد سالگي در اصفهان اتفاق افتاد و وي در تكيه اي مشهور به "تكيه مير" به خاك سپرده شد. مزار او در فضاي باز قرار دارد و بر روي خاك او سنگ يكپارچه بزرگي نهاده‌اند كه بر جانب غربي آن كتيبه‌اي به خط ثلث برجسته مورخ به سال 1050ق نوشته شده است. ولي در پايان نسخه رساله صناعيه موجود در كتابخانه آستان قدس تاريخ وفات مير 1049 قيد شده و در مصراع آخر يك رباعي به صورت ماده تاريخ آمده است مقبره مير هميشه در اصفهان حرمت خاص داشته و زيارتگاه مردم بوده است.
گفته‌اند كه پس از مرگ وي طبق وصيتش كتابهاي او به كتابخانه سلطنتي شاه صفي منتقل شد از نوادگان او تنها ميرابوطالب بن ميرزابيك معروف است كه از شاگردان علامه مجلسي و مردي فاضل و شاعر بوده است و آثار فراوان دارد و بازماندگان اين خاندان تا همين اواخر از سادات محترم منطقه استراباد بوده اند.
ميرفندرسكي از معاصران ميرداماد و شيخ بهايي بوده و چندين تن از مدرسان علوم حكماي معروف آن عصر چون ملاصادق اردستاني، محمدباقر سبزواري،آقاحسين خوانساري، ميرزا رفيعاي نائيني و شيخ رجبعلي تبريزي از شاگردان او بوده‌اند
آثار او عبارتند از:تاريخ الصفويه، تحقيق المزله، رساله صناعيه در تحقيق حقيقت علوم و ذكر جميع موضوعات صنايع، شرح كتاب "المهارة" (المهابارة) از كتب حكماي هند كه معروف به "شرح جوك" است، مقولة الحركة و التحقيق فيها.
ميرفندرسكي گاه به سرودن اشعار حكيمانه و غزليات عاشقانه نيز مي پرداخت كه بهترين و معروفترين آنها قصيده اي است در سي و دو بيت به مطلع زير:
          چرخ با اين اختران، نغز و خوش و زيباستي ... صورتي در زير دارد هرچه در بالاست