خط و زبان در ایران-بخش چهارم
2.دوره ی میانه ( از آغاز پادشاهی اشکانیان تا آغاز اسلام)
بعضی از زبان های این دوره تا قرن سوم هجری ( اواسط قرن دهم میلادی) رواج داشته است. زبان هایی که حد فاصل بین زبان های باستانی و زبان های دوره ی اخیر ایران اند، زبان های دوره ی میانه نامیده می شود (باقری،1380،ص71). این حدود زمانی کاملاً تقریبی است و برای تعریف این اصطلاح کفایت نمی کند. گرچه (( ایرانی میانه)) شامل زبان هایی است که در این دوره ی تاریخی متداول بوده است اما بیش تر ناظر به ساختمان این زبان هاست.
با توجه به این که از نظر تاریخی دوره ی زبان های باستانی با انقراض هخامنشیان در سال 330 قبل از میلاد به پایان می رسد و دوره ی میانه نیز از 250 قبل از میلاد ، که سرآغاز حکومت اشکانیان است ، شروع می شود ، فاصله ای قریب یک صد سال میان این دو دوره ی تاریخی زبان های ایرانی وجود دارد که در تتبعات تاریخی زبان فارسی به (( سالهای تاریک)) معروف است. زیرا پس از بر افتادن هخامنشیان به دست اسکندر طولی نکشید که اسکندر در گذشت و سرزمین های تحت تسلط وی میان سردارانش تقسیم شد و فرمانروایی ایران زمین نصیب یکی از سرداران اسکندر موسوم به ((سلوکوس)) گردید. سلوکوس و اعقابش قریب صد سال در ایران حکومت کردند که در تاریخ ایران به دوران سلوکی ها معروف است. مسلم است که به دلیل یونانی بودن فرمانروایان سلوکی زبان و خط ایرانی کم تر مورد توجه دستگاه حاکمه بود و همین عامل موجب رواج و تأثیر زبان، فرهنگ و هنر یونانی در زبان، فرهنگ و هنر ایرانی گردید. تأثیر مختصات خط یونانی در خطوط ایرانی ابداع شده در دوره ی میانه نیز به همین دلیل بود (باقری،1380،ص71و72).
زبان های ایرانی دوره ی میانه، زبان هایی اند که در فاصله ی تأسیس سلسله ی اشکانی (250ق.م) تا انقراض سلسله ی ساسانی (651م) به کار می رفتند. شاهنشاهی ساسانی بیش از چهار قرن دوام داشت. این دولت بر پایه ی دین کهن ایرانی یعنی دین زرتشت استوار بود.
اما از رهگذر دو دین مانوی و بودایی در نواحی آسیای مرکزی و شرقی (ولایت های شرقی ایران) و آیین مسیح ، آثاری از زبان های ایرانی میانه نیز بر جا مانده که با این دستگاه های دینی ارتباط دارد. گذشته از این ها فارسی میانه تنها زبانی است که بیش ترین مقدار سند از آن باقی مانده است. تعدادی سکه های نوشته دار، کتیبه های روی ظروف ، مهرها و سنگ های قدیمی و هم چنین کتیبه هایی که پادشاهان ساسانی و رجال آن دوران بر سنگ کنده اند، باقی مانده است. تمام این آثار چه به شکل کتبیه و چه به شکل نسخه به گونه های مختلف خط فارسی میانه (پهلوی) نوشته شده اند.
دوره ی میانه در زبان شناسی ایران- قرن های چهارم و سوم قبل از میلاد تا قرن های هشتم و نهم میلادی - را در بر می گیرد . از این دوره آثاری به زبان های فارسی میانه ، پارتی ، سغدی ، خوارزمی و سکایی در دست است و با کشفیات اخیر در افغانستان آثاری از یک زبان دیگر ایرانی میانه ، یعنی بلخی یا تخاری پیدا شده است (اُرانسکی،1378،ص69).
به استثنای اسناد سکایی که به خط براهمی که اصل آن از هند است و بعضی قطعات منفرد به گویش های تخاری و هفتالی (هیطالی) که به یک گونه ی محلی از خط یونانی نوشته شده اند ، تمام اسناد دیگر زبان های ایرانی میانه به خط هایی که از آرامی مشتق شده کتابت شده اند ( اُرانسکی ،1378 ، ص 73 و 74 ) .
از میان زبان های متعددی که در ایران دوره ی میانه به کار میرفتند آثار و اسناد مکتوبی از زبان های پهلوی اشکانی، پهلوی ساسانی، سغدی، سکایی، بلخی و خوارزمی باقی مانده است این زبان ها با توجه به مختصات و ویژگی های ساختاری و موقعیت و محدوده ی جغرافیایی شان به دو گروه اصلی به شرح زیر تقسیم می شوند :
زبان های گروه شرقی ، زبان های گروه غربی (باقری، 1380 ، ص 72 و 73 ) .
زبان های گروه شرقی
زبان های سغدی، سکایی، بلخی وخوارزمی است.
زبان سغدی
این زبان در ولایت سغد قدیم ( سمرقند و بخارا ) رواج داشت و به دلیل نفوذ بازرگانی سغدیان در مسیر جاده ی ابریشم، زبان رابط بین فرهنگ های شرق و غرب آسیا بود و تا چین نیز نفوذ داشت.
در میان گروه های سغدی زبان که در سرزمین ترکستان شرقی مستقر شدند چندین مذهب رواج یافت : آیین بودایی ، آیین مانوی و آیین مسیحی.
متون متعدد مذهبی از زبان های چینی، سنسکریت ، سریانی و فارسی میانه به سغدی ترجمه شدند. این متون (متعلق به قرن های هشتم تا دهم میلادی) که در آغاز قرن بیستم در ترکستان شرقی یافته شد ، نخستین اسناد سغدی است که به دست دانشمندان رسید ( اُرانسکی،1378،ص85). به همین دلیل می توان آثار بازمانده از زبان سغدی را به چهار دسته ی سغدی مانوی، سغدی بودایی، سغدی مسیحی و سغدی غیر دینی تقسیم کرد. تفاوت این زبان ها سطحی است و تنها از طریق ویژگی های خاص خطوطی که این گروه های مذهبی اختیار کرده اند قابل توجیه است. آنچه مسلم است این خطوط همه در یک دوره به وجود نیامده اند و بنابراین نمودار دوره های مختلف تحول زبان سغدی اند. زبان سغدی تا قرن ششم هجری باقی بود ولی از آن تاریخ به بعد در اثر نفوذ زبان فارسی و ترکی از میان رفت. اثر زنده از این زبان که دنباله ی زبان سغدی محسوب می شود ، گویش سغدی به نام یغنابی است که در تاجیکستان به کار می رود.
خط سغدی که از چپ به راست نوشته می شود، هم خانواده با الفبای سریانی است، لیکن این گونه قرابت، یعنی خویشاوندی سریانی و سغدی، مربوط به دوره های بسیار قدیمی تر و نوع نا معلومی از خط آرامی است، وآن دو خط به طور مستقل و موازی رشد یافته اند (فریدریش، 1368،ص 178)
در خط سغدی برای مصوت های کوتاه نشانه ی خاصی وجود ندارد و تنها سه حرف (ا.و.ی) برای واک های مصوت بلند هست.
زبان سکایی (ختنی)
زبان سکایی به گویش های قبایل متعدد سکاها که در طول دو هزار سال ( هزاره ی اول ق م و هزاره ی اول م) در منطقه ی میان سواحل دریای سیاه تا مرزهای چین زندگی می کردند اطلاق می شود. سکاها یکی ازاقوام دلاور ایرانی بودند که از حدود 600 قبل میلاد در نواحی وسیعی از آسیای مرکزی و جلگه های روسیه جنوبی می زیستند. آثار به دست آمده از آن ها مؤید این نکته است که اقوام سکایی به چندین گویش تکلم می کردند.
عمده ترین بخش متن های سکایی (ختنی) از سنسکریت ترجمه شده اند و به همین دلیل مقدار زیادی واژه های هندی (واژه های مربوط به آیین بودا) در آن ها دیده می شود. زبان ختنی دردو حالت متفاوت و مشخص شناخته شده است : یکی کهنه و دیگری به نسبت نوتر. ختنی کهن نزدیک به زبان های باستانی است و از روی حروف براهمی هندی به دشواری می توان آن را باز دانست.
زبان خوارزمی
زبان خوارزمی خویشاوند زبان سغدی است. از زبان خوارزمی اسناد کمی باقی مانده است. خوارزمی زبان متداول ولایت خوارزم بوده است و ظاهراً تا قرن هشتم هجری صورت جدید آن رواج داشته است. خط خوارزمی نیز مانند خطوط ایران و آسیای مرکزی مشتق از آرامی و دارای هُزوارش* بوده است. این زبان از روی کلمات و جمله هایی که در متن یا حاشیه ی کتاب های عربی ثبت شده است و به خط عربی- فارسی است، شناخته می شود. قدیمی ترین آثار بازمانده از زبان خوارزمی در حفریات (( تو پراق قلعه)) یافت شده است که مربوط به قرن سوم میلادی است. به نوشته ی ابوریحان بیرونی، زبان خوارزمی در زمان او زبانی زنده بوده است . لغات و اصطلاحات مربوط به نجوم و تقویم خوارزمی نیز در آثار عربی بیرونی باقی مانده است. ((زبان خوارزمی با زبان های دیگر ایرانی میانه شرقی یعنی، سغدی، سکایی(ختنی) وبلخی قرابت و شباهت فراوانی دارد )) (باقری، 1380،ص76).
*کلماتی مانند دانستن، رفتن، گفتن و ضمایر و حروف که کاربرد زیادی داشتند هم چنان به آرامی نوشته می شدند از این رو به این واژه ها هُزوارش می گفتند که به زبان محلی خوانده می شد.
بلخی (طخاری)
سرزمین بلخ باستان را قبایل سکایی و تخاری هنگام مهاجرت هایشان در قرن دوم قبل از میلاد تصرف کردند. طخارستان نامی است که از قدیمی ترین زمان بر یکی از شرقی ترین ولایت های ایرانی نشین اطلاق می شده که هم مرز استان های غربی چین بوده است. از زبان بلخی آثار زیادی در دست نیست و اسنادی که از ناحیه ((سرخ کتل)) در شمال افغانستان به دست آمده به خط یونانی نوشته شده است. از این زبان چندین سکه، مهر و کتیبه نیز به دست آمده است. ابوریحان بیرونی در یکی از آثار خود به نام کتاب الصیدنه ( کتاب دارو شناسی ) نام هایی به تخاری نقل کرده است.
زبان های گروه غربی
این زبان ها را به دو زبان شمالی و جنوبی تقسیم می کنند. زبان ایرانی میانه ی غربی شمالی زبان ایالت باستانی ((پارت)) است. زبان ایرانی میانه ی غربی جنوبی زبان ایالت ((پارس)) است. زبان های ایرانی میانه ی غربی را به طور کلی ((پهلوی)) می خوانند. کلمه ی پهلوی در طول زمان معانی گوناگونی یافته است. این واژه صورت تحول یافته ((پَرثو)) است که بر قسمتی از شمال شرقی شاهنشاهان ایران خراسان امروز اطلاق می شود و اشکانیان از این منطقه برخاستند. و چون اولین سلسله بعد از هخامنشیان بودند، زبان رسمی و اداری رایج در دوره ی آن ها همان زبان ایرانی میانه ی غربی شمالی است که به پهلوی اشکانی معروف است.
(( در تاریخ ایران، پس از اشکانیان ساسانیان روی کار آمدند. در آغاز دوره ی ساسانی هنوز زبان "پهلوی اشکان" از رسمیت نیفتاده بود و کتیبه ها و فرامین شاهان نخستین ساسانی علاوه بر زبان ایالت پارس به زبان پهلوی اشکانی نیز نوشته می شد. به همین دلیل زبان ایالت پارس هم که به عنوان زبان رسمی و اداری ساسانیان در کنار پهلوی اشکانی به کار می رفت به نام "پهلوی ساسانی" شهرت یافته است. پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی قرابت و نزدیکی خاصی دارند و تنها اختلاف میان آن ها، اختلاف لهجه ای و آوایی است! )) (باقری،1380،ص81).
در این جا به اختصار به دو زبان پارتی و پارسیک (پارسی میانه) اشاره می شود:
زبان پارتی
زبان پارتی ابتدا در پهلوی قدیم بوده است. بعد از استیلای یونانیان در ناحیه ی شمالی خراسان، حکومت اشکانی بر پا شد. در مدت حکومت اشکانیان (250ق م تا 224م ) زبان رسمی و اداری زبان پارتی بود. این زبان به نام های ((پهلوانیک)) و ((پهلوی اشکانی )) نیز خوانده می شود (باقری،1380،ص82). آثار واسنادی که از زبان پارتی موجود است به طور کلی به دو دسته تقسیم می شوند:
نخست. آثاری که به خط پارتی نوشته شده است. خط پارتی از جمله ی خطوط دوره ی میانه است که از خط آرامی اقتباس شده و دارای هزوارش است.
دوم. آثاری که به خط مانوی نگارش یافته اند و به نام متون تورفانی مشهورند.
آثاری که به خط پارتی نوشته شده شامل کتیبه ها ( از جمله کتیبه ی اردشیر وشاپور اول در قرن سوم میلادی که به سه زبان فارسی میانه ، پارتی و میانه موجود است) ، سکه ها ، سفالینه های نسا (محلی در نزدیکی عشق آباد ترکمنستان) ، قباله های اورامان (جنوب کردستان) و اسناد دورا- اوروپوس (ساحل رود خانه ی فرات در سوریه کنونی) است و آثاری که به خط مانوی نوشته شده اند. این آثار در تورفان واقع در ترکمنستان شرقی کشف شد و مربوط به ادبیات و مطالب مذهبی مانوی است.
زبان پارسیک (پارسی میانه)
پارسی میانه (پارسیک) تنها زبانی است که بیش ترین مقدار سند از آن باقی مانده است. این زبان گویش جنوب غربی ایران یعنی ایالت پارس بوده است به این زبان ، پهلوی ساسانی نیز می گویند.
از این زبان چهار نوع اثر به چهار خط مختلف به جای مانده است:
الف: کتیبه های شاهان و رجال سیاسی، این کتیبه ها به خطی که از آرامی گرفته شده نوشته شده اند و هُزوارش نام دارد و از راست به چپ نوشته می شده است مانند کتیبه ی اردشیر اول در نقش رستم واقع در نزدیکی تخت جمشید.
ب: زبور پهلوی، خطی که زبور پهلوی بدان نوشته شده، حد فاصل میان خط فارسی میانه ی کتیبه ای و فارسی میانه ی زردشتی است. در این خط هُزوارش به کار رفته است و از راست به چپ نوشته می شده است.
ج: آثار زردشتیان، به خطی نوشته شده که از اصل آرامی گرفته شده و در آن هُزوارش به کار رفته و از راست به چپ نوشته می شده است. آثارفارسی میانه ی زردشتی به سه دسته تقسیم می شوند : ترجمه های فارسی میانه از اوستا که زند نامیده می شود. زندِ بخش های مختلف اوستا، امروزه در دست است. متن های دینی فارسی میانه و متن های غیر دینی فارسی میانه که شامل متن هایی است به خط اوستایی و پازند نامیده می شود.
د: آثار مربوط به دین مانی، که به خط مانوی نوشته شده و از خط تدمری اقتباس شده است و هُزوارش ندارد. خط مانوی برای آثار مربوط به دین مانی به زبان های سغدی و پهلوی اشکانی هم به کار رفته است ( ابوالقاسمی، 1378،ص147-151).