شعر صائب در وصف زاینده رود
صائب تبريزي ملك شعراي عصر شاه عباس دوم كه درمراسم افتتاح پل شاهي ( پل خواجو) درنوروز سال 1060 هجري قمري در حضور پادشاه بوده است درباره زايندهرود اصفهان اشعاري سروده كه درادامه مطلب بخوانید.
|
اصفهان يك دل روشن چراغان شده است |
پل ز آراستگي تخت سليمان شده است |
|
باده چون سيل ز هر چشمه روان گرديده است |
كمر پل ز مي لعل بدشخان شده است |
|
از گل و شمع كه افروخته و ريخته است |
كهكشان دگر از خاك نمايان شده است |
|
چون مه عيد كه گردد شفق چهره فروز |
طاقها از مي گلرنگ فروزان شده است |
|
عالم آب دو بالا شده از عشرت پل |
شادي در عشرت ايام دو چندان شده است |
|
رنگ سيلاب طلايي شده از نور چراغ |
چشمها مشرق خورشيد درخشان شده است |
|
مي دهد ياد سر پل ز خيابان بهشت |
مع و گل چهره حوراست كه تابان شده است |
|
بادبانهاست پي كشتي دراي دل مي |
سايبانها كه ز اطراف نمايان شده است |
|
شده چون قوس قزح هر خم طاقي رنگين |
از تماشا پر وبال نگه الوان شده است |
|
زنده رود از كف مستانه كه بر لب دارد |
جوي شيري است كه در خلد خرامان شده است |
|
از رگ ابر هوا چنگ به دامان دارد |
ازگل سرخ زمين چهره مستان شده است |
|
بس كه در مغز هوا نكهت گل پيچيدست |
مغز ابر از اثر عطسه پريشان شده است |
|
توبه عاجز ز عنان داري تقوي گشته است |
زهد، خاروخس سيلاب بهاران شده است |
|
كشتي ميشده هر طاق پل از باده ناب |
لنگر توبه خراباتي توفان شده است |
|
توبه كز سنگدلي داشت ز فولاد اساس |
همچوموم از نفس گرم چراغان شده است |
|
خون خاك آمده از جرعه فشانان در جوش |
كوچهها از مي گلرنگ رنگ كان شده است |
|
روزگار طرب و مستي و بي پروريست |
كه مي و طرب و معشوق فراوان شده است |
|
مد احسان ز رگ ابر كشيده است بهار |
دامن خاك پر از گوهر غلطان شده است |
|
خون خود مي خورد و خاك به لب مي مالد |
زهد ازتوبه ود بس كه پشيمان شده است |
|
خاك ازسبزه مينا شده چون طوطي مست |
چرخ، تنگ شكر ازخنده مستان شده است |
|
مي زند قهقه كبك به طاووس بهشت |
بط كه شهبا دل باده پرستان شده است |
|
بي ستونيست پر از صورت شيرين سر پل |
كه ز تردستي فرهاد گلستان شده است |
|
ابر گريان گل رخسار مه كنعانيست |
كه كبود ازاثر سيلي اخوان شده است |
|
چشم بدور از اين عهد كه هر چشمه پل |
زندگيبخش چو سر چشمه حيوان شده است |
|
كمر خدمت شه بسته زپل زرين رود |
كه مقام طرب خسرو ايران شده است |
|
شاه عباس جوانبخت كه ازبخت جوان |
كيمياي طرب عالم امكن شده است |
|
روزش از روزدگر خوشتر و نيكو تر باد |
كه از وروي زمين يك گل خندان شده است |